در باب یاوه گویی 

در باب یاوه گویی 

یاوه گویی هنری ضدهنر است که از دیرباز در میان نسل بشر برای فرار از مطالعه، فرار از تنهایی و همراه ساختن دیگر یا دیگرانی با خود، رواج داشته است.

ممکن است نومیدکننده به نظر برسد اما واقعیت این است که اکثریت قریب به اتفاق ما عاشقان سینه چاکِ یاوه ایم!! از یاوه بافی لذت میبریم و از این طریق ارتزاق میکنیم!!! حتی اگر حضور پررنگ آن در خودمان را انکار کنیم و مانند هر صفت نامطلوب، به دیگرانش نسبت دهیم.

اما مساله نگران کننده این است که یاوه بافی و یاوه دوستی به ویژه در سالیان اخیر و با گسترش فضای مجازی در میان ما رشد فزاینده ای داشته است.

یاوه ها با ما چه میکنند؟
ما از یاوه سرایی چه میخواهیم؟
و چرا از هجوم هجمه های عظیم مطالب یاوه و بیهوده در زندگیمان خسته نمیشویم؟
سرگشته میشویم اما خسته نمیشویم!؟

هر صبح ذهن خود را با انبوهی از اخبار و اطلاعات ناهمگون و اغلب بیفایده می آراییم و چشمی برای دیدن این تاج زباله بر سر خویش نداریم.
آری! تاجی که تنها فایده اش، سنگینتر شدن بار گردن ما و فساد تدریجی ذهن و روان ماست.
تاجی که وبال گردن ماست.
و اندوهبارتر آن که شادمانه بر سر مینهیم.

 

یاوه گویی چیست؟

 

تبلیغات پر زرق و برق، خوش و بشهایی که جز برای فریاد “من هم هستم! به من توجه کنید! ” نیست، شایعات بااساس و بی اساسی که به هیچ درد ما نمیخورند، حرافیها و وقت گذرانیهای مفرط، اخبار محزون و نامحزون ما برای دنیا و دنیا برای ما … گوشه های کوچکی از یاوه خواهی و یاوه گویی هستند.

سم یاوه گویی و یاوه خواهی، بازدارندگی یک ملت از تمام پتانسیل اوست. سمی که همچون زهر افعی، ناگهان از پا درنمی آورد. سمی که به قدر عمق یاوه، تدریجی و فلج کننده خواهد بود.
سمی که ما را سرگرم می کند و از خویش غافلمان میدارد.
سمی که ما را به سوی “ریزه خواری و فسادِ جانمان” میکشاند.
سمی که تنبل و زیاده خواهمان می کند.
سمی که به بطالت می کِشدمان.
که مُهرِ باطل بر پیشانیِ “بودن”مان می زند.

سمی که ما را از هرآنچه تعالی دهنده روح است دور می سازد؛ از هنر و تاریخ و عرفان و فلسفه و ادبیات، از دستانمان که آفریده شده اند تا خلق کنند، از چشمانمان که آفریده شده اند برای فرو رفتن در عمق تماشا، از گوشهایمان که محضِ ملاقاتِ آواز، هدیه گرفته ایم، از گامهایمان که رقص و دویدن و قدم زدن را یادآوری می کنند، از روحمان که تشنه دانایی و مهرورزی و نیک اندیشی ست.

اما لابلای هزاران مشغله مهم و نامهم زندگی، خوب است حداقل ساعتی یک بار هم از خودمان بپرسیم، در یک ساعت گذشته چه یاوه هایی سروده ایم و چه یاوه هایی دریافت کرده ایم؟!
هرآنچه قیمتی است برگیریم و مابقی را جایی دورتر از محل دفن زباله های فضایی رها کنیم و بازگردیم به زندگی که تشنه حضور ماست و برای تشنگی ما کاملا کافی ست.

با سشات همراه باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *