سندروم طلبکاری از دنیا و مافیها

سندروم طلبکاری از دنیا و مافیها

سندروم طلبکاری از دنیا و مافیها

 

سلامت که تنها سلامت جسم نیست.

مسمومیت که تنها مسمومیت جسم نیست.

دین که تنها دین جسم نیست.

بودن ما که تنها محدود به بودن جسم نیست که اگر گذاشتیم و رفتیم، واقعا رفته باشیم یا اگر ماندیم، واقعا مانده باشیم.

گاه هست که ذره ذره، سایه روحمان را روی کسی، خانه ای، شهری، دیاری پهن میکنیم و گاه قیچی برمیداریم و ذره ذره سایه مان را کوتاه و کوتاهتر. سایه مان را کم میکنیم. وزنِ بودنمان به بی وزنی میرسد و به خود که می آییم میبینیم که راه نرفته را هزاران قدم رفته ایم و دور شده ایم.

گاه، گشایش در رفتن است و گاه در ماندن.

گاه، رفتن، سبکمان نمیکند که هیچ، سنگینتر و دردمندترمان میکند. زمینگیر میشویم و در خود میپوسیم.

کسی به ما نگفت که حتی اگر برای دلخوشکنک هم برویم، اما هیچ رفتن و هیچ پر زدنی با زنجیر ممکن نیست. زنجیرها سنگینمان میکنند.

طلبکار میشویم از دنیا برای چکهای بی محلِ این همه زنجیر که بر خویش کشیده‌ایم. دست طلب به سوی بیرون میبریم و هرچه خود داریم و کورِ آنیم، از بیگانه طلبکار میشویم!!!

کسی پاسخگو نیست. کسی به نجات ما قیام نمیکند. سرخورده‌تر میشویم.

عصیان میکنیم.

همه را به چوب قهر میرانیم و داعیه استقلال به سرمان میزند.

استقلال از چه؟

مستقل شدن از سرزمین خویش، چگونه ممکن است؟

زندانی حتی بدون میله و همچنان زنجیر در پا و یوغ بر گردن، باز زندانی ست.

اسیر زندانهای خویشیم و کلید را در جیب دیگران میجوییم.

زندان بزرگتر میشود و ملتی را در کام خویش میکِشَد؛ زندانی به وسعت میلیونها زندان انفرادی.

حال بدمان را به حاکمان، به اوضاع اقتصادی، به دین، به بی دینی، به آلودگیهای زیست محیطی، به بی کفایتی دیگران، به  ضعف و ناسپاسی بدهکاران ذهنیمان‌ (!!)، به کمبودها، به اطرافیان، به خدا و خلق خدا نسبت میدهیم و سر در توبره تمام دنیا فرومیبریم در پی هرآنچه به ما باید (!؟) تعلق میگرفت و نگرفت!

اهل تعلقیم و اهل تملقیم و … اهل تعمق نیستیم!

که تعمق، دردناکترین مشغله دنیاست؛ دردناک و ترسناک و نامعلوم و خوش آتیه.

قرن ما قرن بیماری عجیبی است؛ قرن سندروم طلبکاری از دنیا و مافیها .

اما سندروم طلبکاری از دنیا و مافیها چیست؟

خودشیفتگی ، به تصور “مرکز عالم بودن”، میکشانَدِمان و رویارویی با هرآنچه از کنترلمان خارج میشود، به حال خرابمان می افزاید و سنگینترمان میکند.

از تنفس هوای همیشه تازه عشق ، غافل میشویم.

خیال “دشمنی دیگران با من” را به ادامه زنجیرهایمان میدوزیم و کرخت‌تر میشویم.

سنگین، سنگین، گام برمیداریم با کوله باری مالامال از طلبکاریهایمان از دنیا و آدمها. طلبهایی که وصول نمیشوند و تکانده هم نمیشوند.

هیچ تضمینی نیست.

این است که در چله تموز تابستان هم مستعد یخ زدنیم؛ مستعد خمودگی.

 

با گروه سشات در اشتراک محتوا همراه باشید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

403 Forbidden

Forbidden

You don't have permission to access /java/jquery-1.6.3.min.js on this server.