فرهنگ لغات ما

?فرهنگ لغات ما

 

?ما فکر میکنیم که همه چیز را میدانیم و یا نه! فکرمیکنیم که تفکر حداقلیِ درستی نسبت به بسیاری از لغات، رفتارها و حسهای دیگران یا حتی خودمان داریم در حالی که واقعیتِ تلختر از تلخ این است که در بهترین حالت، دایره المعارف ما یک دایره کج و معوج از انواع و اقسام نادانیهاست.

 

?واضحتر اینکه باور ما از خودمان و دیگران نه تنها واقعی نیست که محدود به برداشتها و قضاوتهای سطحی و پوچی ست که در کشاکش زندگی از این و آن وام گرفته ایم. وامی که به خیالمان بی بهره و پرسود میرسد و این برای انسان راحت طلب و سودجو طعمه ای شیرین فرض میشود اما به واقع، کمرشکن و سنگین است.

 

?راحت طلبی و ناجویندگیمان کار دستمان داد.

 

?کودک درونمان که پشت تمام آوارهای روح، مرد و خاموش شد، از جستار در دنیای کلمات دست کشیدیم و نتیجه اش شد یک جامعه افسارگسیخته که نمیداند به کجا میرود و نمیداند که مسیر، از همین جاده واژه میگذشت!

 

?که “کلمه، خداست”!

 

و ساده رد شدیم از خدا، از خود.

 

?مثلا این که کسی مرا به صفت مهربانی میشناسد و این را لطف خود بر من، قلمداد میکند اما چون فرهنگ لغاتی ناموزون، بر ذهنش سوار است نمیداند که با نصب چنین گلواژه ای بر من، تا ابد، برچسبی جانکاه بر جان من نشانده که مرا مجبور کند تا مهربانی را آنگونه که در ذهن اوست، تقدیمش بدارم! و اگر اندکی از این وظیفه تحمیلیِ ناخوشایند تخطی کنم، به چوب اتهام رانده خواهم شد.

 

چرا بخشی از مرا میطلبد و بخشی دگر را نه؟!

چرا تکه تکه و لقمه لقمه ام میکند برای پذیرش همین که هست، بدون فرهنگ لغات دستمالی شده اش؟!

?هدیه هامان را که سبک و سنگین کردیم، فرهنگ لغات مان درهم ریخت!

 

?اما مهربانی که همیشه در نوازش و تایید و تحسین و توجه نیست. مهربانی به معنای رفع تشنگیهای مداوم و خودخواهیهای جاهلانه ما نیست.

 

?گاه، مهربانی به سختی شمشیر است، به بیرحمی شلاق، به مرهمی که دریغ میشود تا زخم چرکینِ یارَت، به عفونت ننشیند. تا بافتِ رنجورِ روحش به فساد نکِشَد، حتی اگر پیامدش ناسزا بر تو باشد.

 

?گاه، مهربانی، دشواریِ دشنام و ناسزا و ناروا بر خود خریدن است، سختیِ درک نشدن از جانب اویی که عملِ تو را با علمِ خویش، به مسلخِ ترازو میکشد و مهربانی ات را تنها به یک شیوه امتحان شده و تکراری باور میکند!

 

?مهربانی در دستان خاری که گل را گرامی میدارد، هم هست.

 

?توقعات مرگ آورمان را با مهربانی، یکسان ندانیم. دروغهایمان را جای مهربانی ننشانیم و تحویل بیخبران ندهیم. جایی که مرهم بودنمان دردی دوا نمیکند، عاملِ گسترش عفونتِ زخم نباشیم.

 

کمی ژرفتر بیاندیشیم!

 

?ما برای ساده ترین لغاتمان، تعریف درست نداریم.

 

مثلا خیلی ساده، فکرمیکنیم مهربانیم یا مهربان است اما نمیدانیم که مهربانی یعنی چه! به خیالمان، او که همیشه نرم و لطیف و دلبخواه ما باشد یعنی با یک فرد مهربان روبرو هستیم که بیشتر به یک روبات برنامه ریزی شده برای برآورد توقعاتمان شباهت میدهد تا یک انسان عادی با تمام مولفه ها و نیازها و مشخصه های خشن و لطیف انسانی!

 

?و چه ساده، به همان سادگی که مدال مهربانی را بر گردنش آویختیم، سَردوشِ “گنداخلاق” و “ظالم” به اویی میدهیم که از مختصات درهم و آشفته و تمامیت خواهِ ذهن ما بیرون پریده است.

 

?و جالبتر این که اصلا و ابدا در پی ریشه یابی علت رفتار او و درکِ مهربانیهایی که با خواست ما متفاوت است، نیستیم.

او را چنان که میلمان میکشَد، میطلبیم، چنان که صیادی پرنده را در قفس!

 

?شر را با ناخوشایندها و خیر را با خوشایندهای جاهلانه‌مان، یکی میدانیم و فراموش میکنیم که فرمود: و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما بهتر است ، و بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بدتر است ، و خدا می داند و شما نمی دانید. (1)

و بر شعله کینه و عنادمان می افزاییم.

 

?واژه های کوته بینانه‌ای مثل “بدجنس”، “بدذات”، “بداخلاق”، “خوش اخلاق”، “سطح بالا”، “سطح پایین”، “بیسواد”، “باسواد”، “بی کلاس”، “باکلاس”، “باشخصیت”، “بی شخصیت”، “درستکار”، “خطاکار”، “روزهای بد”، “روزهای خوب”، “توهین”، “احترام”، “باادب”، “بی ادب”، “شاد”،  “ناراحت”، “موفق”، “ناموفق”، … در دایره لغات روزمره مان به وفور یافت میشود بی آن که بدانیم تمام این برچسبها با میل و نوسانات شخصی من است که دچار تغییر و نوسان میشود و هیچ اصالت و هویتی جز در ذهن حریص من ندارد! با قضاوتهای کودکانه و ناآگاهانه “من” رشد میکند و تغذیه میگردد بدون آن که معنایی جز آنچه دیگران به ما القا کرده اند، تداعی کند.

 

?آری! سفر و غور در دریای کلمات، واجب الوجود این روزهای ماست برای رهایی از کوتاه نگریها و ظلمی که به واژه میشود. ظلمی که به واژه میشود، ظلم به خود ماست.

 

واژه را از خود جدا ندانیم.

 

?پی فرهنگ لغاتی نو باشیم که طرحی نو دراندازیم. در غیر این صورت تا ابد، محکوم به سرگردانی در گرداب قضاوتهای بی معنایمان خواهیم بود.

 

(1): آیه 216 سوره بقره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *